تبليغاتX
ضربالمثل های هزاره گی
خنده ی لبای شیره دوست دوروم اگه آرچه ده قصد مسقره باشد
 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

               

 

 

 

 

برای رفتن به سایت رادیو هزاره گی روی ادامه مطلب کلیک کن

 

خون حسین علیه السلام و چشم دشمن
ابن ریاح روایت میکند که مرد نابینایی راکه روز شهادت امام حسین علیه السلام در کربلا حاضر شده بود دیدم ... کسی علت نابینایی اورا سوال کرد .جواب داد :
ماده نفر رفیق بودیم که برای کشتن حسین (ع)به کربلا رفتیم.ولی من شمشیر و تیر و نیزه به کار نبردم .چون حسین (ع)کشته شد به خانه خود بازگشتم و نماز عشا خواندم و به خواب رفتم . در عالم خواب شخصی نزد من آمد و گفت:" رسول خدا (ص) تو را میخواند . برخیز و اجابت کن ."
گفتم : "مرا با رسول خدا چه کار است؟"
آن شخص در عالم خواب گریبان مرا گرفت و کشان کشان نزد رسول خدابرد
دیدم پیغمر اکرم در بیایانی نشسته و آستینهای خود را بالا زده و حربه ای در دست گرفته و فرشته ای برابر او ایستاده و در دست او نیز حربه ای ایست از آتش . نه نفر از دوستان مرا کشت و به هر کدام که ضربه میزد سر تاپای آنها از آتش فرا میگرفت و میسوزانید .
من نزدیک رسول خدا-ص- رفتم و مقابل او زانو برزمین زدم و گفتم :" السلام علیک یا رسول الله " ولی آن حضرت جواب نفرمود و مدت زیادی مکث کرد . پس از آن سر خود را بلند نمود
و فرمود:

"ای دشمن خدا !!! هتک حرمت مرا نمودی و عترت مرا کشتی و حق مرا رعایت نکردی....!!!"
گفتم : یا رسول خدا به خدا قسم من در کشتن فرزندانت نه شمشیر زدم و نه نیزه به کار بردم و نه تیری انداختم.
فرمود :" راست گفتی ولی سیاهی لشکرکشندگان حسین علیه السلام را زیاد کردی ...نزدیک من بیا"
 
من نزدیک آن حضرت رفتم دیدم تشتی پر از خون نزد اوست . به من فرمود "این خون فرزندم حسین است " پس از آن خون به چشم من کشید . چون بیدار شدم تا کنون چیزی را نمی بینم .

برای دیدن فرهنگ فارسی به انگلیسی بروی ادامه مطلب کلیک کنید

قلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در دوشنبه سی ام بهمن 1385  |
 آر کس امو بیجیر گه خریدارشی

 

هر گلی خاری دارد :

 

برای دیدن ضربالمثل هزاره گی به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
 عشق من
goldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gif goldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gif

goldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gif

goldenstarsanim7nm.gifکاش می شد عشق را تفسير کرد goldenstarsanim7nm.gif  خواب چشمان تو را تعبير کردgoldenstarsanim7nm.gif
  

goldenstarsanim7nm.gif کاش می شد همچو گلها ساده بود  goldenstarsanim7nm.gif    سادگی را با تو عالم گير کردgoldenstarsanim7nm.gif

goldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gifgoldenstarsanim7nm.gif

|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
 من تنهاو سرگردانم

                                                            
                    
 خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه اخرين عشق يك پسر باشه
 
کاش رسم دوستي را ساده تر ... مهربانتر ... آسماني تر کنيم. کاش در نقاشي ديدارمان ، شوق را ارغواني تر کنيم . ما همه روزي از اينجا مي رويم ، کاش اين پرواز را باور کنيم 
 
رنگين کمان پاداش کساني است که تا آخرين قطره زير باران بمانند

 

|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
 یکدیگرا دوست بدارید
 

یکدیگرا دوست بیدارید اما از عشق زنجیر مسازید:

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحیل های جانتان در تموج و اهتزاز باشد.

جمهای یکدیگررا پر کنید اما از یگ جام ننوشید

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هردو ازیک قرص نان تناول نکنید.

به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشید.

همچون سیم های عود که هریک در مقام خود تنهااست" اما همه لا هم به یک آهنگ مترنمند.

دلهاتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شمارا در خود نگاه دارد.

در کنار هم باستیداما نه بسیار نزدیک:

ازآنکه ستون های معبد به جدایی با ر بهتر کشند:

وبلوط وسرودر سایه هم بهکمال رویش نرسند.

چند تا عکس از لیسه بابه در ادامه (مطلب) مراجعه نماید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
 خون حسین علیه السلام و چشم دشمن
 
افغانستان
|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
 اگه با تموم اين خاطره ها
 
اگه با تموم اين خاطره ها
تو همين دفتر عشق جام بيزاري بعد اون ديگه نه من مال من
نه تو تکيه گاه اين شکستگي
بيا عاشق بمونيم کنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته ام
نگو از اين نرسيدن خسته ام ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه
آخر عشق دوتا خط موازي همينه
ما به هم نمي رسيم
من و تو مثل دو تا خط موازي مي مونيم
که توي دفتر عشق اسير شديم
نرسيديم به هم آخر شب
تو همون دفتر کهنه پير شديم
با هم و کنار هم روز ها گذشت
دستاي من نرسيده به دست تو
مي دونم که ما به هم نمي رسيم
اگه با شکست من شکست تو
اگه من بشکنم،تو بي خيال
بگذري و تنهام بذاري
 
|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
 عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني قطره ودريا شدن

عشق يعني ديده بر در دوختن

|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385  |
 بعد از سفری بی عشق از حادثه می آیم

بعد از سفری بی عشق از حادثه می آیم


با شوق تو می رفتم بی وسوسه می آیم


یک قلب ترک خورده سوغات محبت بود


پاداش دل ساده نیرنگ و خیانت بود


من از تو چه سر بودم ای بی نفس کمرنگ


من حادثه ی روزم تو شب زده ی دل سنگ


خاکستر جا مانده از فاجعه ی ققنوس


اندوه شب سربی در با ور یک فانوس


در عشق تو فرسودم پایان قشنگی بود


مزد همه ی خوبیم افسوس دورنگی بود


ای از غم من سرخوش شکم به یقین خشکید


محکوم عذابی تو در دایره ی تمدید


لایق تر از این بودم عشق تو حماقت بود


یک عمر هدررفته تاوان رفاقت بود


این اوج حقارت بود


این اوج حقارت

|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385  |
 به گل گفتم:

 

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

               به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم

 

|+| نوشته شده توسط خالق بابوجی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385  |
 
 
بالا

=

بهترين و جذابترين كدهاي جاوا اسكريپت


شما هم در وبلاگتون داشته باشید